غزل شمارهٔ 149

شاعر: عرفی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: شت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت
1

گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت

بیم دوزخ برم از یاد جو امید بهشت

2

نسبت سبحه و زنار دو صد رنگ آمیخت

ور نه این رشته ی پیمانست که آدم بسرشت

3

عشرت رفته مجو باز، که دهقان فلک

تخم هر کشته که بدرود دگر بار بکشت

4

ساغر می چو دهی بوسه ز پی نیز بده

به ندامت بکشم گر که کنندم به بهشت

5

ترک دین در ره معشوق گناه است، ولی

نه گناه است که در نامه توانند نوشت

6

این قدر کعبه پرستی که تو داری عرفی

از تو آید که کنی منع من از طوف کنشت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور