غزل شمارهٔ 1626

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: شت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
1

پشت آیینه بود پرده مستوری زشت

زاهد از کعبه همان به که نیاید به کنشت

2

اختر ما ز سیه روزی طالع داغ است

دیده شور خورد خون جگر از رخ زشت

3

عشق تردست تو دهقان غریبی است که تخم

تا نشد سوخته، در مزرع امید نکشت

4

چند از چرخ بلا زاید و بردارد خاک؟

تا کی این حامله فتنه بود بر سر خشت؟

5

هر که قالب تهی از جلوه قد تو کند

راست چون سرو برندش به خیابان بهشت

6

آن که بر خرمن ما سوختگان آتش زد

دانه خال تو بر آتش یاقوت برشت

7

مهر برداشت ز لب، صبح قیامت خندید

پرده افکند ز رخ، در پس در ماند بهشت

8

بی تکلف، غزل صائب شیرین سخن است

غزلی را که توان با غزل خواجه نوشت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور