غزل شمارهٔ 5245
Poet: Saib
Toggle stanza 1شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال
شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال
شود دو آتشه رنگ بتان ز جامه آل
ازان به جامه گلرنگ مایل است آن شوخی
که در لباس کند خون عاشقان پامال
چو آب از جگر لعل آتشین پیداست
صفای پیکر سیمین او ز جامه آل
کدام چشم ترا سیر می تواند دید
کنون که قد تو از جامه یافت رنگ جمال
به پاکدامنی افتاده است کار مرا
که جامه رانکند رنگ جز به خون حلال
زمین ز جلوه رنگین آن بهار امید
ز باده شفقی ساغری است مالامال
به دور روی تو بلبل ز خجلت افشاند
فروغ چهره گل را چو گرد از پرو بال
ز سایه در جگر خاک خون کند صائب
کشید بس که به خون دامن آن بلند نهال
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جواب نامه یعقوب سلطان
تبارک الله ازین طایر همایون فال
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 14
منم چو گوی به میدان فسحت مه و سال
به صولجان قضا منقلب ز حال به حال
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 3
شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال
بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 303
کسان که تلخی زهر طلب نمیدانند
ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 80
چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
خطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعال
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1353
تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
هزار عاشق اگر مرد خون مات حلال
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1354
دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1355
تعال یا مدد العیش و السرور تعال
تعال یا فرج الهم فاتح الاقفال
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1369
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 347
چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند
میان عالم و جاهل تألفست محال
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 159
Sources
Persian text source: Ganjoor

