غزل شمارهٔ 1355
Poet: Rumi
Toggle stanza 1دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جواب نامه یعقوب سلطان
تبارک الله ازین طایر همایون فال
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 14
منم چو گوی به میدان فسحت مه و سال
به صولجان قضا منقلب ز حال به حال
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 3
شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال
بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 303
کسان که تلخی زهر طلب نمیدانند
ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 80
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 347
چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند
میان عالم و جاهل تألفست محال
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 159
کَسان که تلخیِ حاجت نیازمودَستَند
تُرُش کنند و بِتابند روی از اهلِ سؤال
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 161
توانگری نه به مال است پیش اهل کمال
که مال تا لب گور است و بعد از آن اَعمال
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 36 - پند و موعظه
طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال
ظهور ماه معالی بر آسمان جلال
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 119
مقدسی که قدیمست از صفات کمال
منزهی که جلیل ست بر نعوت جلال
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 99 - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی

