غزل شمارهٔ 5245

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ال

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

Toggle stanza 1
شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال
1

شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال

شود دو آتشه رنگ بتان ز جامه آل

2

ازان به جامه گلرنگ مایل است آن شوخی

که در لباس کند خون عاشقان پامال

3

چو آب از جگر لعل آتشین پیداست

صفای پیکر سیمین او ز جامه آل

4

کدام چشم ترا سیر می تواند دید

کنون که قد تو از جامه یافت رنگ جمال

5

به پاکدامنی افتاده است کار مرا

که جامه رانکند رنگ جز به خون حلال

6

زمین ز جلوه رنگین آن بهار امید

ز باده شفقی ساغری است مالامال

7

به دور روی تو بلبل ز خجلت افشاند

فروغ چهره گل را چو گرد از پرو بال

8

ز سایه در جگر خاک خون کند صائب

کشید بس که به خون دامن آن بلند نهال

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جواب نامه یعقوب سلطان

تبارک الله ازین طایر همایون فال

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 14

منم چو گوی به میدان فسحت مه و سال

به صولجان قضا منقلب ز حال به حال

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 3

شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال

بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 303

کسان که تلخی زهر طلب نمی‌دانند

ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 80

چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال

خطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعال

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1353

تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال

هزار عاشق اگر مرد خون مات حلال

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1354

دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال

برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1355

تعال یا مدد العیش و السرور تعال

تعال یا فرج الهم فاتح الاقفال

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1369

جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال

شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 347

چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند

میان عالم و جاهل تألفست محال

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 159

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور