غزل شمارهٔ 5244
Toggle stanza 1من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول
11
من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول
بادل جمع شوم چون به تو تنها مشغول
22
خدمت دور به نزدیک نمی فرمایند
اهل دل را نکند عشق به دنیا مشغول
33
ماند از جلوه بی قیمت یوسف محروم
هرکه درقافله گردید به سودا مشغول
44
ماند چون آینه در دایره حیرانی
هرکه از ساده دلی شد به تماشا مشغول
55
قسمت دیده ز هر عضو جدا می گیرم
به تماشای توام بس که سراپا مشغول
66
هر نفس عشق دو صد نقش بدیع انگیزد
تا نگردد به خود آن آینه سیما مشغول
77
می شود صائب از اندیشه دنیا فارغ
شد دل هر که به اندیشه عقبی مشغول
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

