غزل شمارهٔ 2953

Toggle stanza 1
ز آه عاشقان اندیشه‌ای اختر نمی‌دارد
1

ز آه عاشقان اندیشه‌ای اختر نمی‌دارد

ز دود تلخ پروا دیده مجمر نمی‌دارد

2

به تلخی صبر کن تا معدن گوهر توانی شد

که آب بحر چون شیرین شود گوهر نمی‌دارد

3

ز آسیب شکستن نیست شاخ پرثمر ایمن

غم فربه شدن صید مرا لاغر نمی‌دارد

4

چه سازم بر جگر دندان نومیدی نیفشارم؟

جراحت‌های پنهان بخیه دیگر نمی‌دارد

5

درین گلزار زیبنده است تاج زر به بینایی

که چشم از پشت پای خود چو نرگس برنمی‌دارد

6

ندارد حاصلی جز ناله پیوند تهی‌چشمان

نیی کز چاه می‌آید برون شکر نمی‌دارد

7

خرد دارد غم دنیا، غرور عشق را نازم

که گر افتد ز دستش هردو عالم، برنمی‌دارد

8

غنیمت دان درین عالم وصال سبزخطان را

که باغ خُلد این ریحان جان‌پرور نمی‌دارد

9

ز بخت تیرهٔ ما شد غبارآلود خط لعلش

وگرنه آتش یاقوت خاکستر نمی‌دارد

10

به لوح ساده از روشن‌ضمیران صلح کن صائب

که چون آیینه گردد صیقلی جوهر نمی‌دارد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…