Toggle stanza 1
تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد
1

تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد

کرم بی خواست چون افتد تقاضا بر نمی دارد

2

چوکار افتاد شیرین بی سخن انجام می یابد

که فرهاد اهتمام کارفرما برنمی دارد

3

درین وادی مرا بر رهنوردی رشک می آید

که تا خاری نیارد در نظر پا بر نمی دارد

4

کسی کان قامت بی سایه را دیده است در جولان

زسرو بوستان ناز دو بالا بر نمی دارد

5

به دشمن هر که یکرنگ است دل را تیره می سازد

مثال طوطیان آیینه ما برنمی دارد

6

مگر در پرده دل با خیال او نظر بازم

وگرنه آن رخ نازک تماشا برنمی دارد

7

گوارا می شود از جبهه واکرده سختیها

که بار کوه جز دامان صحرا برنمی دارد

8

زسنگ کودکان شد مومیایی استخوان ما

همان صائب جنون دست از سر ما برنمی دارد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 2954 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood