غزل شمارهٔ 1542
Toggle stanza 1روح را جسم گران مانع شبگیر شده است
11
روح را جسم گران مانع شبگیر شده است
جای رحم است به سیلی که زمین گیر شده است
22
دامن دشت پر از آهوی آهوگیرست
بس که صیاد درین بادیه نخجیر شده است
33
هیچ کافر نشود دور ز آهو چشمان!
نافه را موی ازین واقعه چون شیر شده است
44
می زند دست به ترکش ز نیستان دایم
هر که چون شیر ز سر پنجه خود سیر شده است
55
هیچ کس را غم فردا نکند استقبال!
خواب من تلخ ز اندیشه تعبیر شده است
66
تیر از روح سیاووش مدد می طلبد
سینه گرم که دیگر هدف تیر شده است!
77
صائب از قحط هم آواز چنین خاموش است
طوطی از خامشی آینه دلگیر شده است
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

