غزل شمارهٔ 5776
Poet: Saib
Toggle stanza 1چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم
چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم
که من به دست قضا این طریق می پویم
نظر به عذر گناه است جرم من اندک
به خون ز دامن آلوده داغ می شویم
چو تخم، دانه اشکم نهان بود در خاک
ز بس که گرد حوادث نشسته بر رویم
ز دل سیاهی من آفتاب گم شد و من
هلال عید درین ابر تیره می جویم
ز خواب مرگ جهد خون مرده دلها
به هر طرف که رود آستین فشان بویم
شبی فتاد به کف زلف او و عمری رفت
همان ز هوش روم دست خود چو می بویم
ز پیچ و تاب شدم زلف و از پریشانی
به گردن تو حمایل نگشت بازویم
ز بس که گریه فرو خورده ام به دل صائب
ز جوش دل رگ ابری شده است هر مویم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شدم به باغ که کنج فراغتی جویم
غمت ز پرده دل خیمه زد به پهلویم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 323
ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم
به پیشت از خوی خجلت جبین همی شویم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 324
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
که من نسیم حیات از پیاله میجویم
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 379
فضول گشتهام امروز جنگ میجویم
منوش نکته مستان که یاوه میگویم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1745
من آن بدیع صفت را به ترک چون گویم
که دل ببرد به چوگان زلف چون گویم
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 41 - تغزل و ستایش صاحب دیوان
به این بهانه درین بزم محرمی جویم
غزل سرایم و پیغام آشنا گویم
Allama IqbalPayam-e Mashriqمی باقیغزل شمارهٔ 5
ز بوستان تو عشق بلند می گویم
چو شبنم از گل روی تو دست می شویم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5775
Sources
Persian text source: Ganjoor

