غزل شمارهٔ 323
Poet: Jami
Toggle stanza 1شدم به باغ که کنج فراغتی جویم
شدم به باغ که کنج فراغتی جویم
غمت ز پرده دل خیمه زد به پهلویم
شدم چو آینه صافی ز شست و شوی سرشک
بدین بهانه چه باشد که بنگری سویم
اگر چه روی به رویم نمی نهی باری
فتد ز روی تو یک بار عکس بر رویم
سرشک من نه ز خون سرخ شد که بی رویت
خیال لاله و گل را ز دیده می شویم
ز هول فرقت تو موی من سفید شود
اگر نه دود دل آید ز بیخ هر مویم
پس از وفات چو باران رحمت ار برسی
به خاک من ز زمین همچو سبزه بررویم
مگو که از قد و زلفم سخن مگو جامی
که هر چه هست کج و راست از تو می گویم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
که من نسیم حیات از پیاله میجویم
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 379
فضول گشتهام امروز جنگ میجویم
منوش نکته مستان که یاوه میگویم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1745
من آن بدیع صفت را به ترک چون گویم
که دل ببرد به چوگان زلف چون گویم
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 41 - تغزل و ستایش صاحب دیوان
ز بوستان تو عشق بلند می گویم
چو شبنم از گل روی تو دست می شویم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5775
چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم
که من به دست قضا این طریق می پویم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5776
به این بهانه درین بزم محرمی جویم
غزل سرایم و پیغام آشنا گویم
Allama IqbalPayam-e Mashriqمی باقیغزل شمارهٔ 5
ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم
به پیشت از خوی خجلت جبین همی شویم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 324
Sources
Persian text source: Ganjoor

