غزل شمارهٔ 5005
Poet: Saib
Toggle stanza 1به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
به یک کرشمه دیگر تمام کن کارش !
مرید مولوی روم تانشد صائب
نکرد در کمر عرش دست گفتارش
گهر ز شرم عرق می کند به بازارش
چگونه آب نگردد دل خریدارش؟
مرا به دام کشیده است نازک اندامی
که هم زموی میان خودست زنارش
کجابه اهل نظر بنگرد خودآرایی
که صبح آینه سازد ز خواب بیدارش
به گرمسیر فنارسم سرد مهری نیست
بغل گشاده به منصور می دود دارش
شهید لاله عذاری شوم که تا دم خط
نرفت شرم ز بالین چشم بیمارش
برهنه پا سر گلگشت وادیی دارم
که دشنه بر جگر برق می زند خارش
که یک گل از چمن روزگار بر سر زد؟
که همچو صبح پریشان نگشت دستارش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش
به رنگ رفته نوشتم براتگلزارش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1780
چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش
به روی دل که نفس نیز میکند کارش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1781
تمام اوست که فانی شدست آثارش
به دوستگانی اول تمام شد کارش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1282
چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
روا بود که رساند به اصل دل دارش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1288
دل شکسته که مرهم نهد دگربارش؟
یتیم خسته که از پای برکند خارش؟
SaadiMawaʿizمراثیدر مرثیهٔ ابوبکر سعد بن زنگی
نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
دگر که می کند از خواب ناز بیدارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5006
Sources
Persian text source: Ganjoor

