غزل شمارهٔ 5006
Poet: Saib
Toggle stanza 1نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
دگر که می کند از خواب ناز بیدارش
چگونه عاشق ازان روی چشم بردارد؟
که آب، رو به قفا می رود ز گلزارش
ز جان و دل شود از جمله پرستاران
فتاد دیده هر کس به چشم بیمارش
میان نازک او همچون به خود پیچد
اگر ز رشته جانها کنند زنارش
فتاده است سخنهاش آنقدر دلچسب
که می رسد به دل از گوش پیش، گفتارش
به چشم پاک نیاید مرا پریرویی
که شسته از عرق شرم نیست رخسارش
به سیم قلب خریده است ماه کنعان را
دهد به قیمت اگر نقد جان خریدارش
ز رفتنش نروم چون ز جای خود صائب
که سیل خار و خس طاقت است رفتارش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش
به رنگ رفته نوشتم براتگلزارش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1780
چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش
به روی دل که نفس نیز میکند کارش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1781
تمام اوست که فانی شدست آثارش
به دوستگانی اول تمام شد کارش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1282
چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
روا بود که رساند به اصل دل دارش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1288
دل شکسته که مرهم نهد دگربارش؟
یتیم خسته که از پای برکند خارش؟
SaadiMawaʿizمراثیدر مرثیهٔ ابوبکر سعد بن زنگی
به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
به یک کرشمه دیگر تمام کن کارش !
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5005
Sources
Persian text source: Ganjoor

