غزل شمارهٔ 1282
Toggle stanza 1تمام اوست که فانی شدست آثارش
11
تمام اوست که فانی شدست آثارش
به دوستگانی اول تمام شد کارش
22
مرا دلیست خراب خراب در ره عشق
خراب کرده خراباتیی به یک بارش
33
بگو به عشق بیا گر فتاده میخواهی
چنان فتاد که خواهی بیا و بردارش
44
میا به پیش ز درش ببین که میترسم
ز شعلهها که بسوزی ز سوز اسرارش
55
وگر بگیردت آتش به سوی چشم من آ
که سیل سیل روانست اشک دربارش
66
حدیث موسی و سنگ و عصا و چشمه آب
ز اشک بنده ببینی به وقت رفتارش
77
برآر بانگ و بگو هر کجا که بیماریست
صلای صحت و دولت ز چشم بیمارش
88
برآ به کوه و بگو هر کجا که خفته دلیست
صلای بینش و دانش ز بخت بیدارش
99
که نور من شرح الله صدره شمعیست
که در دو کون نگنجد فروغ انوارش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش
به رنگ رفته نوشتم براتگلزارش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1780
چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش
به روی دل که نفس نیز میکند کارش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1781
دل شکسته که مرهم نهد دگربارش؟
یتیم خسته که از پای برکند خارش؟
SaadiMawaʿizمراثیدر مرثیهٔ ابوبکر سعد بن زنگی
به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
به یک کرشمه دیگر تمام کن کارش !
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5005
نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
دگر که می کند از خواب ناز بیدارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5006
چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
روا بود که رساند به اصل دل دارش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1288

