Toggle stanza 1
هرکه گردید ز عبرت به تماشا قانع
1

هرکه گردید ز عبرت به تماشا قانع

به کف پوچ شد از گوهر دریا قانع

2

زود عاجز شود از دیدن یوسف، چشمی

که به دیدار نگردد چو زلیخا قانع

3

نتوان کرد به دیوار هوس را خرسند

طفل از باغ نگردد به تماشا قانع

4

خاک در کاسه چشمی که ز کوته نظری

به نظر بازی آهوست زلیلی قانع

5

هر زمان روی سخن در دگری نتوان کرد

طوطی ماست به یک آینه سیما قانع

6

با کلام شکرین شکوه مکن ازتلخی

کز شکر شد به سخن طوطی گویاقانع

7

هر سحر سرزند ازمشرق دیگر خورشید

چون به یک سینه شود داغ تو تنها قانع؟

8

هرکه با وسعت مشرب طرف زهد گرفت

به کف خاک شداز دامن صحرا قانع

9

جای رحم است برآن فاخته کوته بین

که به یک سرو شد از عالم بالاقانع

10

بی نیاز ازدر ابنای زمان شد صائب

شد فقیری که به دریوزه دلها قانع

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…