Toggle stanza 1
در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است
1

در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است

هر گردشی ز چشم توام جام تازه ای است

2

هر روز از لب تو دل تلخکام من

امیدوار بوسه و پیغام تازه ای است

3

از پختگی اگر چه مرا عشق سوخته است

هر لحظه در دلم هوس خام تازه ای است

4

هر زخم تازه بر دل من یار کهنه ای است

هر داغ کهنه در جگرم جام تازه ای است

5

با عاشقان مضایقه کردن به حرف تلخ

آگاه نیستی که چه دشنام تازه ای است

6

هر چند کهنه تر شود آن یار تازه رو

ما را ازو توقع انعام تازه ای است

7

ای دل حساب خویش به آن زلف پاک کن

کز خط رخش به فکر سرانجام تازه ای است

8

آن را که هست کعبه مقصود در نظر

چشم سفید، جامه احرام تازه ای است

9

صائب به دور عارضش از خط مشکبار

بر هر طرف که می نگری دام تازه ای است

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…