Toggle stanza 1
ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین
1

ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین

شد ز آه من چراغ لاله روشن بر زمین

2

با سبکروحان گرانجانان نگیرند الفتی

هست در جیب مسیحا چشم سوزن بر زمین

3

دیدن روی گرانان تیرگی می آورد

چند دوزی همچو نرگس چشم روشن بر زمین؟

4

از رعونت زود بر دیوار می آید سرش

می کشد هر کس که چون خورشید دامن بر زمین

5

بر مراد بد گهر دایم نگردد آسمان

سنگ زود افتد ز آغوش فلاخن بر زمین

6

از گرانقدری نمی افتد ز چشم اعتبار

پرتو خورشید اگر افتد ز روزن بر زمین

7

عافیت در خاکساری، ایمنی در نیستی است

سایه را پروا نباشد از فتادن بر زمین

8

پرتو خورشید را نعل سفر در آتش است

دامن جان را ندوزد لنگر تن بر زمین

9

بر سر موران بود دست حمایت پای من

از سبکروحان کسی نگذشته چون من بر زمین

10

با هزاران چشم روشن آسمان جویای توست

چون ره خوابیده خواهی چند خفتن بر زمین؟

11

بر زمین نه پشت دست ای سرو پیش قامتش

تا به چند از سایه خواهی خط کشیدن بر زمین؟

12

گر نداری میوه افکندنی چون سرو و بید

غیرتی کن، سایه ای باری بیفکن بر زمین

13

گوشه امنی اگر صائب تمنا می کنی

نیست غیر از گوشه دل هیچ مأمن بر زمین

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…