Toggle stanza 1
می کشد دامن چو زلف سرکش او بر زمین
1

می کشد دامن چو زلف سرکش او بر زمین

می نهد در چین ز غیرت ناف و آهو بر زمین

2

گل چه حد دارد تواند چهره شد با عارضش؟

آن که مالید آفتاب و ماه را رو بر زمین

3

خفتگان خاک را صبح قیامت می شود

سایه هر جا افکند آن قد دلجو بر زمین

4

خوشه چینان خوشه پروین به دامن می برند

هر کجا ریزد عرق از چهره او بر زمین

5

پنجه خورشید می گردد گریبانگیر خاک

پای خود هر جا گذارد آن پریرو بر زمین

6

پاک می سازد ز دین و دل بساط خاک را

چون کشد دامان ناز آن عنبرین مو بر زمین

7

پشت دست عجز، ماه عید با آن سرکشی

می گذارد پیش طاق آن دو ابرو بر زمین

8

تا دکان حسن او شد باز در مصر وجود

از کسادی می زند یوسف ترازو بر زمین

9

من کیم تا آرزوی خواب آسایش کنم؟

آسمان نگذاشت در جایی که پهلو برزمین

10

کی مربع می نشیند در صف دانشوران؟

پیش استاد آن که ننشیند دو زانو بر زمین

11

غوطه زد در خاک تا تیر هوایی شد بلند

سرکشان را زود می مالد فلک رو بر زمین

12

در برومندی نسازد هر که دلها را خنک

می کند صائب گرانی سایه او بر زمین

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…