غزل شمارهٔ 6422
Toggle stanza 1بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن
بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن
باریک نگردد لب ساغر ز مکیدن
تا در دل صیاد، تمنای شکارست
از خاطر آهو نجهد فکر رمیدن
چون تیر گذشت از نظر آن سرو خرامان
آیین خدنگ است به دنبال ندیدن
آگاهی ما در گرو بی خبری نیست
خواب از سر ما می پرد از چشم پریدن
طول سفر عشق ز دل واپسی ماست
کوته شود این راه ز دنبال ندیدن
از وصل تسلی نشدن لازم عشق است
آرام نگیرد دل دریا ز تپیدن
فریاد که چون شمع درین محفل افسوس
عمرم به سر آمد به سرانگشت گزیدن
ارباب دل از تیغ اجل رنگ نبازند
بر خویش نلرزد گل این باغ ز چیدن
چون زهر چرا سبز نگردد سخن من؟
گوشم دهن مار شد از تلخ شنیدن
صائب چو سخن سر کند از مولوی روم
شیران بنیارند در آن دشت چریدن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آن عجز شهیدم که به صد رنگ تپیدن
خونم نزند دست به دامان چکیدن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2471
چون ربشه در این باغ به افسون دمیدن
سر بر نکشی تا نخوری پای دویدن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2473
دل چیست که بی روی تو از درد تپیدن
چون آب ز آیینه توان ناله شنیدن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2475
چند از دگران وصف جمال تو شنیدن
خوش آنکه میسر شودم روی تو دیدن
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 720
با روی تو کفر است به معنی نگریدن
یا باغ صفا را به یکی تره خریدن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1890
ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
وز نیک و بدت پاک بخواهیم بریدن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1891
جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن
کز زلف بیآموختهای پرده دریدن
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 310
Sources
Persian text source: Ganjoor

