غزل شمارهٔ 5071
Toggle stanza 1از ترک مدعاست دل من به جای خویش
از ترک مدعاست دل من به جای خویش
آسوده ام ز خاطر بی مدعای خویش
غافل ز سیر عالم بالا نمی شوم
افتد چوشمع اگر سر من زیر پای خویش
از امتیاز دست چو آیینه شسته ام
با خوب و زشت صافدلم از صفای خویش
پهلوی لاغرست مرا بوریای فقر
فرش دگر مرانبود درسرای خویش
بیدار کی شوند به فریاد غافلان؟
دیوار چون فتاد نخیزد ز جای خویش
غفلت نگر که با دم جان بخش چون مسیح
دریوزه می کنم ز طبیبان دوای خویش
بر من ره گریز نبسته است هیچ کس
دارم به پای، بند گران از وفای خویش
شمعی فروختم به ره بازماندگان
خاری که درره تو کشیدم ز پای خویش
هر برگ سبز او کف افسوس میشود
نخلی که میوه ای نفشاند به پای خویش
گردد به قدر ریشه دواندن بلند نخل
درفکر زینهار بیفشار پای خویش
گر روضه بهشت بود دوزخ من است
صائب به هر کجا روم از سرای خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
بیچاره من اسیر دل مبتلای خویش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1203
کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش
ای ناخدای ترس بترس از خدای خویش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 503
ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش
با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش
SaadiMawaʿizGhazaliyatغزل شمارهٔ 38
از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش
آتش زنم به محفل و باشم به جای خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5072
تا بی نشان کشم نفسی بر هوای خویش
چون گردباد محو کنم نقش پای خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5073
حسن توغافل است ز قدر و بهای خویش
آیینه راخبر نبود از صفای خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5074
Sources
Persian text source: Ganjoor

