غزل شمارهٔ 1203
Toggle stanza 1هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
بیچاره من اسیر دل مبتلای خویش
هم جان درون این دل و هم دوست، وه که من
خونابها خورم ز دل بیوفای خویش
فرداست ار به بنده جدایی، دلا، بیا
کامروز نوحهای بکنم از برای خویش
تا من از آنِ دل شدم و دل از آنِ دوست
این جان من کیای من و من کیای خویش
من در هوای یار برم پی که برپرم؟
پرنده به ز من که پرد در هوای خویش
یک تن چو صد نمیشود از بهر دیدنت
صد جا خیال خویش نشانم به جای خویش
جانا، رسم به کوی تو من آن کبوترم
کاید به میهمانی شاهین به پای خویش
بارنده بر تو ناوک آه و منت ز ره
بافم ز آب دیده ز باد دعای خویش
خسرو ز خویش بهر تو بیگانه شد، چنانک
گویی که هیچ گاه نبود آشنای خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش
ای ناخدای ترس بترس از خدای خویش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 503
ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش
با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش
SaadiMawaʿizGhazaliyatغزل شمارهٔ 38
از ترک مدعاست دل من به جای خویش
آسوده ام ز خاطر بی مدعای خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5071
از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش
آتش زنم به محفل و باشم به جای خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5072
تا بی نشان کشم نفسی بر هوای خویش
چون گردباد محو کنم نقش پای خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5073
حسن توغافل است ز قدر و بهای خویش
آیینه راخبر نبود از صفای خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5074
Sources
Persian text source: Ganjoor

