غزل شمارهٔ 1960
Poet: Saib
Metre: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
Rhyme: اننداشتهاست
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
11
یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
یک گل زمین هزار خیابان نداشته است
22
کنعان ز آب دیده یعقوب شد خراب
ابر سفید این همه باران نداشته است
33
جز روی او که در عرق شرم غوطه زد
یک برگ گل هزار نگهبان نداشته است
44
بر عندلیب زمزمه عشق تهمت است
عاشق دماغ سیر گلستان نداشته است
55
خود را چنان که هست تماشا نکرده است
هر دلبری که عاشق حیران نداشته است
66
خوان سپهر و سفره خاک و بساط دهر
پیش از ظهور عشق نمکدان نداشته است
77
خواهی شوی عزیز، ز چاه وطن برآی
یوسف بهای آب به کنعان نداشته است
88
صد جان بهای بوسه طلب می کنی ز خلق
دیگر مگر کسی لب خندان نداشته است؟
99
صائب اگر چه قلزم عشق آرمیده نیست
در هیچ عهد این همه طوفان نداشته است
Sources
Persian text source: Ganjoor

