غزل شمارهٔ 1959
Poet: Saib
Metre: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
Rhyme: ونگذاشتهاست
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است
11
آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است
سودای عشق در سر مجنون گذاشته است
22
بهر خراب کردن روی زمین بس است
چشم تو گردشی که به گردون گذاشته است
33
شد سالها و آتش ازو می چکد هنوز
دستی که لاله بر دل مجنون گذاشته است
44
مجنون گذشت و از جگر لاله ها نرفت
داغی که یادگار به هامون گذاشته است
55
وصف دهان تنگ تو آفاق را گرفت
در نقطه ای که این همه مضمون گذاشته است
66
دارد ز بخت سبز دل خضر را کباب
خطی که لب بر آن لب میگون گذاشته است
77
در دل خیال چشم تو در خواب رفته است
آهو سری به دامن مجنون گذاشته است
88
صائب چو نیک در نگری هست حکمتی
پیر مغان که خم به فلاطون گذاشته است
Sources
Persian text source: Ganjoor

