Toggle stanza 1
آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است
1

آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است

سودای عشق در سر مجنون گذاشته است

2

بهر خراب کردن روی زمین بس است

چشم تو گردشی که به گردون گذاشته است

3

شد سالها و آتش ازو می چکد هنوز

دستی که لاله بر دل مجنون گذاشته است

4

مجنون گذشت و از جگر لاله ها نرفت

داغی که یادگار به هامون گذاشته است

5

وصف دهان تنگ تو آفاق را گرفت

در نقطه ای که این همه مضمون گذاشته است

6

دارد ز بخت سبز دل خضر را کباب

خطی که لب بر آن لب میگون گذاشته است

7

در دل خیال چشم تو در خواب رفته است

آهو سری به دامن مجنون گذاشته است

8

صائب چو نیک در نگری هست حکمتی

پیر مغان که خم به فلاطون گذاشته است

Sources

Persian text source: Ganjoor