غزل شمارهٔ 3942
Toggle stanza 1کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند
11
کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند
که تخم سوخته را ابر داغ تازه کن
22
کجاست سوختگان را دماغ خودسازی
به ناخن دگران لاله داغ تازه کند
33
درین بهار که صد جامه خار گردانید
نشد که جامه خودسروباغ تازه کند
44
دماغ سافی ما می خورد ز جیحون آب
مگر به خون جگر، دل دماغ تازه کند
55
ز خط سیه نشودروز آتشین رویی
که داغ کهنه ما را به داغ تازه کند
66
دلی که داغ نهان نیست مجلس افروزش
دماغ خود به کدامین ایاغ تازه کند
77
ز داغ سینه من آب وتاب دیگر یافت
که تازه رویی گل جان باغ تازه کند
88
درین صحیفه من آن خامه سیه روزم
که مغز خشک به دودچراغ تازه کند
99
دمی که صائب ازوبوی صدق می آید
چوباد صبح جهان را دماغ تازه کند
Sources
Persian text source: Ganjoor

