Toggle stanza 1
دماغ سوختگان را شراب تازه کند
1

دماغ سوختگان را شراب تازه کند

زمین تشنه جگر را سحاب تازه کند

2

ستاره سوختگان باغ دلگشای همند

که مغز سوخته بوی کباب تازه کند

3

اگر بهار کند سبز تخم سوخته را

دماغ خشک مرا هم شراب تازه کند

4

ازان خموش نگردد چراغ در شب تار

که داغ روشنی آفتاب تازه کند

5

ز یادگار شود زخم ماتمی ناسور

که داغ رفتن گل را گلاب تازه کند

6

نقاب تشنه دیدار را کند بیتاب

که داغ تشنه لبان را سراب تازه کند

7

نسوخته است ز سودای او چنان صائب

که مغز خشک مرا ماهتاب تازه کن

Sources

Persian text source: Ganjoor