Toggle stanza 1
ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری
1

ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری

زبان در کام او بادام در قندست پنداری

2

به پیچ و تاب طی می گردد ایام حیات من

رگ جانم به آن موی میان بندست پنداری

3

چو شاخ گل به هر جا از سراپایش نظر افتد

چو آن لبهای شیرین در شکرخندست پنداری

4

کند چون حلقه های دام وحشت از نظربازان

نگاه او غزال جسته از بندست پنداری

5

به عیب خود نیفتد دیده هرگز عیبجویان را

به چشم بی بصیرت عیب فرزندست پنداری

6

پر کاهی ز احسان سبک مغزان بی حاصل

به چشم غیرت من کوه الوندست پنداری

7

به استقبال لیلی برنمی خیزد ز جای خود

ز چشم آهوان مجنون نظربندست پنداری

8

ندارد بی پر پروانه آب و تاب در محفل

نهال شمع، سبز از برگ پیوندست پنداری

9

به چشم هر که پوشیده است چشم از عالم امکان

فلک بر طاق نسیان شیشه ای چندست پنداری

10

نمی آید به چشم موشکافان صائب از تنگی

دهان تنگ او رزق هنرمندست پنداری

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…