غزل شمارهٔ 5905
Toggle stanza 1از تلخ زبانان نشود پست خروشم
از تلخ زبانان نشود پست خروشم
طفلم، نتوان کرد به دشنام خموشم
نم در دل میخانه خمارم نگذارد
گر جلوه ساقی نشود رهزن هوشم
چیزی نشود بر دل آزاده من بار
جز دست نوازش که گران است به دوشم
بینا ز نظر بازی دریاست حبابم
فانی شوم از بحر اگر چشم بپوشم
ریحان بهشت است مرا خواب پریشان
تا خط بناگوش ترا حلقه بگوشم
آب گهرم بسته یخ از سردی بازار
هر چند که یوسف به زر قلب فروشم
چون سیل مرا هست ز خود سلسله جنبان
موقوف به طوفان نبود جوش و خروشم
این آن غزل حاجی صوفی است که فرمود
آن روی نداری که ز تو چشم بپوشم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
ساقی، قدحی ده که به روی تو بنوشم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1492
زبن سجدهٔ خود دار تفاخر چه فروشم
در راه تو افتاده سرم لیک به دوشم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2217
از شش جهتم شکوه زند موج خموشم
در زهر زنم غوطه و سرچشمهٔ نوشم
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 454
دستی که به جامی نشود رهزن هوشم
چون پایه تابوت گران است به دوشم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5906
Sources
Persian text source: Ganjoor

