غزل شمارهٔ 2217
Toggle stanza 1زبن سجدهٔ خود دار تفاخر چه فروشم
زبن سجدهٔ خود دار تفاخر چه فروشم
در راه تو افتاده سرم لیک به دوشم
چون موجگهر پای من و دامن حیرت
سعی طلبی بود که کرد آبله پوشم
تغییر خیالی دهم و بگذرم از خویش
بر رنگ سواد است جنون تازی هوشم
خرسندی اوهام ز اسرار چه فهمد
آنسوی یقین مژده رساندهست سروشم
مجبور ترددکدهٔ وهم چه سازد
روزی دو نفس بال فشان است بهگوشم
چیزی ز من و ما بنمایم چه توان کرد
گرم است دکان آینه داری بفروشم
زبن بزم به جز زحمت عبرت چه کشد کس
طنبور تقاضای همین مالش گوشم
چون دیدهٔ آهو رمی افروخت چراغم
کز دامن صحرا نتوان کرد خموشم
دور است به مژگان بلند تو رسیدن
من سرمه نگشتم چهکنمگر نخروشم
بیدل چو خم می چقدر دل به هم آید
تا من به گداز آیم و با خویش بجوشم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
ساقی، قدحی ده که به روی تو بنوشم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1492
از تلخ زبانان نشود پست خروشم
طفلم، نتوان کرد به دشنام خموشم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5905
دستی که به جامی نشود رهزن هوشم
چون پایه تابوت گران است به دوشم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5906
از شش جهتم شکوه زند موج خموشم
در زهر زنم غوطه و سرچشمهٔ نوشم
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 454
Sources
Persian text source: Ganjoor

