شمارهٔ 14
Toggle stanza 1مرا گویند با دشمن برآویز
11
مرا گویند با دشمن برآویز
گرت چالاکی و مردانگی هست
22
کسی بیهوده خون خویشتن ریخت؟
کند هرگز چنین دیوانگی مست؟
33
تو زر بر کف نمییاری نهادن
سپاهی چون نهد سر بر کف دست؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چو با ما یار ما امروز جفتست
بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 352
عراقی بار دیگر توبه بشکست
ز جام عشق شد شیدا و سرمست
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 12
پسر گفتش اگر جاهم حرامست
بگو تا جامِ جم باری کدامست
AttarIlahi-namehبخش دوازدهمالمقالة الثانی عشر
وشاقی اعجمی با دشنه در دست
به خون آلوده دست و زلف چون شست
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 68
خراباتی است پر رندان سرمست
ز سر مستی همه نه نیست و نه هست
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 96
ز خاک نرگسستان غنچه ئی رست
که خواب از چشم او شبنم فرو شست
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 110
نشاید گفتن آنکس را دلی هست
که ندهد بر چنین صورت دل از دست
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 42

