قصیدهٔ شمارهٔ 34 - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان
Toggle stanza 1هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دل
گشاده اند دری در حریم این منزل
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 14
به هشتصد و نود و پنج در شب شنبه
که بود سلخ مه فوت احمد مرسل
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 17 - تاریخ دیگر
حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل
اما رایت الی الرب کیف مد الظل
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 559
صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست
که از دلم رخ آن ماهروی شد زائل
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 61
پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1357
به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
که هر چه خواهی میکن ولی ز ما مسکل
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1358
ز هند و مکه ام آورده بر در تو امل
در تو کعبه ثانی و قبله اول
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 24 - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شده
به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان
که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 162
یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیکسیرت، نمیخواستش که دلآزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشتهام، تو را ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی.
بر این قول اتّفاق کردند و برفت. پس از مدّتی در گذری پیش امیر باز آمد. گفت: ای خداوند! بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بُقعه به در کردی که این جا که رفتهام، بیست دینارم همیدهند تا جای دیگر روم و قبول نمیکنم! امیر از خنده بیخود گشت و گفت: زنهار! تا نستانی که به پنجاه راضی گردند!
SaadiGolestanباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 13

