شمارهٔ 61

Toggle stanza 1
صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست
1

صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست

که از دلم رخ آن ماهروی شد زائل

2

به سال هفتصد و شصت و چهار از هجرت

چو آب گشت به‌من حل حکایت مشکل

3

دریغ و درد و تأسف کجا دهد سودی

کنون که عمر به بازیچه رفت بی‌حاصل

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دل

گشاده اند دری در حریم این منزل

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 14

به هشتصد و نود و پنج در شب شنبه

که بود سلخ مه فوت احمد مرسل

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 17 - تاریخ دیگر

حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل

اما رایت الی الرب کیف مد الظل

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 559

پیام کرد مرا بامداد بحر عسل

که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1357

به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل

که هر چه خواهی می‌کن ولی ز ما مسکل

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1358

به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان

که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 162

هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل

به صورتی ندهد صورتیست لایعقل

SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 34 - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان

یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیک‌سیرت، نمی‌خواستش که دل‌آزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشته‌ام، تو را ده دینار می‌دهم تا جایی دیگر روی.

بر این قول اتّفاق کردند و برفت. پس از مدّتی در گذری پیش امیر باز آمد. گفت: ای خداوند! بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بُقعه به در کردی که این جا که رفته‌ام، بیست دینارم همی‌دهند تا جای دیگر روم و قبول نمی‌کنم! امیر از خنده بی‌خود گشت و گفت: زنهار! تا نستانی که به پنجاه راضی گردند!

SaadiGolestanباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 13

ز هند و مکه ام آورده بر در تو امل

در تو کعبه ثانی و قبله اول

Naziri NishapuriDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 24 - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شده

Sources

Persian text source: Ganjoor