غزل شمارهٔ 559
Poet: Jami
Toggle stanza 1حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل
حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل
اما رایت الی الرب کیف مد الظل
وجود سایه و خورشید فی الحقیقه یکی ست
اگرچه پیش خرد باشد این سخن مشکل
لقب نهند بلی آفتاب را سایه
چو از صرافت اشراق خود شود نازل
حکیم ضؤ دویم گفت سایه را هشدار
مباش همچو وی از مغز این سخن غافل
فروغ مهر به روی زمین بود سایه
میانشان چو شود فی المثل کسی حایل
وجود قابل شرط کمال اسمائی ست
وگرنه ذات نباشد به غیر مستکمل
قبول و فعل دو وصفند ناشی از ذاتی
که هست جمله شئون و صفات را شامل
ز روی کثرت باطن که ممکنش لقب است
بود همیشه قبول و تاثرش حاصل
ز روی وحدت ظاهر که واجبش صفت است
بود هماره در اعیان مؤثر و فاعل
خداست در دو جهان هست جاودان جامی
وما سواه خیال مزخرف باطل
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست
که از دلم رخ آن ماهروی شد زائل
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 61
پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1357
به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
که هر چه خواهی میکن ولی ز ما مسکل
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1358
به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان
که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 162
هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل
به صورتی ندهد صورتیست لایعقل
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 34 - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان
یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیکسیرت، نمیخواستش که دلآزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشتهام، تو را ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی.
بر این قول اتّفاق کردند و برفت. پس از مدّتی در گذری پیش امیر باز آمد. گفت: ای خداوند! بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بُقعه به در کردی که این جا که رفتهام، بیست دینارم همیدهند تا جای دیگر روم و قبول نمیکنم! امیر از خنده بیخود گشت و گفت: زنهار! تا نستانی که به پنجاه راضی گردند!
SaadiGolestanباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 13
ز هند و مکه ام آورده بر در تو امل
در تو کعبه ثانی و قبله اول
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 24 - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شده
نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دل
گشاده اند دری در حریم این منزل
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 14
به هشتصد و نود و پنج در شب شنبه
که بود سلخ مه فوت احمد مرسل
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 17 - تاریخ دیگر
Sources
Persian text source: Ganjoor

