شمارهٔ 14

Poet: Jami

Metre: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

Rhyme: ل

Poems with the same metre and rhyme: 9

Poetic form: Qasida

Toggle stanza 1
نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دل
1

نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دل

گشاده اند دری در حریم این منزل

2

ز زندگی در و دیوار او اثر دارد

سرشته اند همانا ز آب خضرش گل

3

دهد بقای مخلد هوای او گویی

فرو شده به گلش پای عمر مستعجل

4

چو خانه دل اهل قلوب مقبول است

ره قبول در او هر که یافت شد مقبل

5

ندیده صفحه دیوار او خراش قلم

نموده نقش ضمیر مصوران چگل

6

حجاب ذره نگردد ز بس ضیا که در اوست

نه شب نقاب ظلام و نه روز پرده ظل

7

دلی که دیده گشاید به طاق ایوانش

به طاق ابروی خوبان کجا شود مایل

8

دهد صریر درش بیشتر ز ذل سوال

به فتح باب امانی بشارت سایل

9

به جای خود بود ار ساکنان سدره نهند

پی دعا شه کامران در او محفل

10

بلند مرتبه سلطان حسین کز ره لطف

کند نزول درین خاک توده نازل

11

وگرنه پست بود پیش پایه قدرش

جهات عالم اگر عالی است اگر سافل

12

به غور جود کفش چون رسم که دریایی ست

محیط وار نه قعرش پدید نی ساحل

13

سبحان بر و نوال وی از بسیط زمین

بساط حاتم طی ساخت طی «کطی سجل »

14

شود خراب ز یأجوج فتنه گیتی اگر

نه در میانه بود سد تیغ او حایل

15

مراد هر دو جهانش از خدای حاصل باد

چنان کز اوست مراد جهانیان حاصل

16

فزود ماضیش از خسروان به خوبی و باد

فزون ز ماضی حال و ز حال مستقبل

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست

که از دلم رخ آن ماهروی شد زائل

HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 61

پیام کرد مرا بامداد بحر عسل

که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1357

به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل

که هر چه خواهی می‌کن ولی ز ما مسکل

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1358

به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان

که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 162

هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل

به صورتی ندهد صورتیست لایعقل

SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 34 - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان

یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیک‌سیرت، نمی‌خواستش که دل‌آزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشته‌ام، تو را ده دینار می‌دهم تا جایی دیگر روی.

بر این قول اتّفاق کردند و برفت. پس از مدّتی در گذری پیش امیر باز آمد. گفت: ای خداوند! بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بُقعه به در کردی که این جا که رفته‌ام، بیست دینارم همی‌دهند تا جای دیگر روم و قبول نمی‌کنم! امیر از خنده بی‌خود گشت و گفت: زنهار! تا نستانی که به پنجاه راضی گردند!

SaadiGolestanباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 13

ز هند و مکه ام آورده بر در تو امل

در تو کعبه ثانی و قبله اول

Naziri NishapuriDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 24 - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شده

به هشتصد و نود و پنج در شب شنبه

که بود سلخ مه فوت احمد مرسل

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 17 - تاریخ دیگر

حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل

اما رایت الی الرب کیف مد الظل

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 559

Sources

Persian text source: Ganjoor