غزل شمارهٔ 201
Toggle stanza 1آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
11
آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
تا مدّعی اَندر پس دیوار نباشد
22
آن بر سر گنجست که چون نقطه به کُنجی
بنشیند و سرگشته چو پرگار نباشد
33
ای دوست برآور دَری از خلق به رویم
تا هیچکسم واقف اسرار نباشد
44
مِی خواهم و معشوق و زمینی و زمانی
کاو باشد و من باشم و اغیار نباشد
55
پندم مده اِی دوست که دیوانهٔ سرمست
هرگز به سخن عاقل و هشیار نباشد
66
با صاحب شمشیر مَبادت سر و کاری
الّا به سرِ خویشتنت کار نباشد
77
سهل است به خون من اگر دست برآری
جان دادنِ در پای تو دشوار نباشد
88
ماهت نتوان خواند بدین صورت و گفتار
مَه را لب و دندان شکربار نباشد
99
وان سرو که گویند به بالای تو باشد
هرگز به چنین قامت و رفتار نباشد
1010
ما توبه شکستیم که در مذهبِ عشاق
صوفی نپسندند که خمار نباشد
1111
هر پای که در خانه فرو رفت به گنجی
دیگر همه عمرش سر بازار نباشد
1212
عطار که در عین گلاب است عجب نیست
گر وقت بهارش سر گلزار نباشد
1313
مردم همه دانند که در نامهٔ سعدی
مُشکیست که در کلبهٔ عطار نباشد
1414
جان در سر کارِ تو کند سعدی و غم نیست
کان یار نباشد که وفادار نباشد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
با کعبه پرستار ترا کار نباشد
آیینه ما روی به دیوار نباشد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4396
آن را که قبول تو خریدار نباشد
در بیع گه هیچ دلش بار نباشد
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 171
جنگ از طرف دوست دلآزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 202

