غزل شمارهٔ 218
Toggle stanza 1آن سرو که گویند به بالای تو ماند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 499
من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
بالای تو سروی ست که گل می شکفاند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 528
پسری را گفتند می خواهی که پدر تو بمیرد تا میراث وی بگیری؟ گفت: نی، اما می خواهم که وی را بکشند تا چنانچه میراث وی بگیرم خونبهای وی نیز بستانم!
فرزند که خواهد ز پی مال پدر را
JamiBaharistanروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 42
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 647
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند نماند
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 652
هر کسی چون عزم جایی و سفری میکند او را اندیشهٔ معقول روی مینماید «اگر آنجا روم مصلحتها و کارهای بسیار میسّر شود و احوال من نظام پذیرد و دوستان شاد شوند و بر دشمنان غالب گردم» او را پیشنهاد این است و مقصود حق خود چیزی دگر. چندین تدبیرها کرد و پیشنهادها اندیشید یکی میسّر نشد بر وفق مراد او؛ مع هذا بر تدبیر و اختیار خود اعتماد میکند.
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
RumiFihi Ma Fihiفصل چهل و سوم - هر کسی چون عزم جایی و سفری میکند
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
کز شوق توام، دیده چه شب میگذراند؟
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 217
پادشاهی پارسایی را دید.
گفت: هیچت از ما یاد آید؟
SaadiGolestanباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 15

