بخش 42
Poet: Jami
پسری را گفتند می خواهی که پدر تو بمیرد تا میراث وی بگیری؟ گفت: نی، اما می خواهم که وی را بکشند تا چنانچه میراث وی بگیرم خونبهای وی نیز بستانم!
فرزند که خواهد ز پی مال پدر را
خواهد که نماند پدر و مال بماند
خوش نیست به مرگ پدر و بردن میراث
خواهد که کشندش که دیت هم بستاند
کنیزکی صاحب جمال می گذشت شخصی در عقب وی ایستاد .کنیزک گفت: آنچه خواجه من با من می کند می خواهی؟ گفت: بلی! گفت: بنشین که خواجه من از عقب می رسد با تو آن کند که با من می کند!
کودکی را پدر آمد ز سفر
هر که کردش ز در خانه گذر
گفت: ای خواجه بده سیم و زرم
مژدگانی قدوم پدرم
زیرکی گفت بدو کای فرزند
مقدم او همه را نیست پسند
مادرت را ز سفر آمده شوی
مژدگانی ز کس مادر جوی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 499
من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
بالای تو سروی ست که گل می شکفاند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 528
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 647
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند نماند
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 652
هر کسی چون عزم جایی و سفری میکند او را اندیشهٔ معقول روی مینماید «اگر آنجا روم مصلحتها و کارهای بسیار میسّر شود و احوال من نظام پذیرد و دوستان شاد شوند و بر دشمنان غالب گردم» او را پیشنهاد این است و مقصود حق خود چیزی دگر. چندین تدبیرها کرد و پیشنهادها اندیشید یکی میسّر نشد بر وفق مراد او؛ مع هذا بر تدبیر و اختیار خود اعتماد میکند.
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
RumiFihi Ma Fihiفصل چهل و سوم - هر کسی چون عزم جایی و سفری میکند
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
کز شوق توام، دیده چه شب میگذراند؟
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 217
آن سرو که گویند به بالای تو ماند
هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 218
پادشاهی پارسایی را دید.
گفت: هیچت از ما یاد آید؟
SaadiGolestanباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 15
Sources
Persian text source: Ganjoor

