بخش 7 - حکایت
Toggle stanza 1فرو کوفت پیری پسر را به چوب
11
فرو کوفت پیری پسر را به چوب
بگفت ای پدر بی گناهم مکوب
22
توان بر تو از جور مردم گریست
ولی چون تو جورم کنی چاره چیست؟
33
به داور خروش، ای خداوند هوش
نه از دست داور برآور خروش
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

