غزل شمارهٔ 1835
Poet: Rumi
Toggle stanza 1گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
11
گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
ای دم تو ندیم من ای رخ تو بهار من
22
هین که خروس بانگ زد بوی صبوح می دهد
بر کف همچو بحر نه بلبله عقار من
33
گریه به باده خنده کن مرده به باده زنده کن
چونک چنین کنی بتا بس به نواست کار من
44
بند من است مشتبه باز گشا گره گره
تا که برهنهتر شود خفیه و آشکار من
55
ترک حیا و شرم کن پشت مراد گرم کن
پشت من و پناه من خویش من و تبار من
66
نیست قبول مست تو باده ز غیر دست تو
آن رخ من چو گل کند وان شکند خمار من
77
داد هزار جان بده باده آسمان بده
تا که پرد همای جان مست سوی مطار من
88
جان برهد ز کندهها زین همه تخته بندها
مقعد صدق بررود صادق حق گزار من
99
باده ده و نهان بده از ره عقل و جان بده
تا نرسد به هر کسی عشرت و کار و بار من
1010
چشم عوام بسته به روح ز شهر رسته به
فتنه و شر نشسته به ای شه باوقار من
1111
باده همیزند لمع جان هزار با طمع
مست و پیاده می تپد گرد می سوار من
1212
دست بدار از این قدح گیر عوض از آن فرح
تا بزند بر اندهت تابش ابتشار من
1313
هیچ نیرزد این میش نی غلیان و نی قیش
این بفروش و باده بین باده بیکنار من
1414
دست نلرزدت از این بیخرد خوش رزین
جام گزین و می ببین از کف شهریار من
1515
پر ز حیات جام او مشک و عبر ختام او
دیو و پری غلام او چستی و انتشار من
1616
برجه ساقیا تو گو چون تو صفت کننده کو
ای که ز لطف نسج او سخت درید تار من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
یار گر اوست، کی شود توبه و زهد یار من؟
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1546
سوخته لالهزار من رفته گل از کنار من
بیتو نه رنگم و نه بو ای قدمت بهار من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2521
باز نگار می کشد چون شتران مهار من
یارکشی است کار او بارکشی است کار من
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1828
گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1829
باز بهار می کشد زندگی از بهار من
مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1836
یا رب من بدانمیچیست مراد یار من
بسته ره گریز من برده دل و قرار من
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1837

