رباعی شمارهٔ 307
Toggle stanza 1در ظاهر و باطن آنچه خیر است و شر است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سوفسطایی که از خرد بی خبر است
گوید عالم خیالی اندر گذر است
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 18
ماهی که قدش به سرو میماند راست
آیینه به دست و روی خود میآراست
HafezRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 4
نیکی و بدی که در نهادِ بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)از ازل نوشته [34-26]رباعی 34
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
KhayyamRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 48
شیراز که دریای معانی گذر است
یکتا گهرش عرفی صاحب نظر است
UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 40
عرفی منم آن که کوششم بی اثر است
هستم همه عیب و مو به مویم هنر است
UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 56
عرفی دل ما بسی پریشان نظر است
هر دم هوسش به غمزه ای راهبر است
UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 67
آن را که بخود بر سر یک موی سر است
مجهولی او مفرّحی معتبر است
AttarMukhtar-namehباب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستنشمارهٔ 16
دل در غم تو غرقهٔ خونِ جگر است
جانم متحیر و تنم بیخبر است
AttarMukhtar-namehباب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوقشمارهٔ 30
شوقی که مرا در طلب روی تو خاست
گر برگویم به صد زبان ناید راست
AttarMukhtar-namehباب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوقشمارهٔ 45

