غزل شمارهٔ 483

Toggle stanza 1
هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
1
هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
بدانک خصم دلست و مراقب تن‌هاست
2
به چنگ و تنتن این تن نهاده‌ای گوشی
تن تو توده خاکست و دمدمه ش چو هواست
3
هوای نفس تو همچون هوای گردانگیز
عدو‌ِ دیده و بینایی‌ست و خصم ِ ضیاست
4
توی مگر مگس این مطاعم عسلین
که زامقلو تو را درد و زانقلوه عناست
5
در آن زمان که در این دوغ می‌فتی چو مگس
عجب که توبه و عقل و رأیت تو کجاست
6
به عهد و توبه چرا چون فتیله می‌پیچی
که عهد تو چو چراغی رهین هر نکباست
7
بگو به یوسف یعقوب هجر را دریاب
که بی ز پیرهن نصرت تو حبس عماست
8
چو گوشت پاره ضریریست مانده بر جایی
چو مرده‌ای‌ست ضریر و عقیله احیاست
9
به جای دارو او خاک می‌زند در چشم
بدان گمان که مگر سرمه است و خاک و دواست
10
چو لا تعاف من الکافرین دیارا
دعای نوح نبیست و او مجاب دعاست
11
همیشه کشتی احمق غریق طوفان‌ست
که زشت صنعت و مبغوض گوهر و رسواست
12
اگر چه بحر کرم موج می‌زند هر سو
به حکم عدل خبیثات مر خبیثین راست
13
قفا همی‌خور و اندرمکش کلا گردن
چنان گلو که تو داری سزای صفع و قفاست
14
گلو گشاده چو فرج فراخ ماده خران
که کیر خر نرهد زو چو پیش او برخاست
15
بخور تو ای سگ گرگین شکنبه و سرگین
شکمبه و دهن سگ بلی سزا به سزاست
16
بیا بخور خر مرده سگ شکار نه‌ای
ز پوز و ز شکم و طلعت تو خود پیداست
17
سگ محله و بازار صید کی گیرد
مقام صید سر کوه و بیشه و صحراست
18
رها کن این همه را نام یار و دلبر گو
که زشت‌ها که بدو دررسد همه زیباست
19
که کیمیاست پناه وی و تعلق او
مصرف همه ذرات اسفل و اعلاست
20
نهان کند دو جهان را درون یک ذره
که از تصرف او عقل گول و نابیناست
21
بدانک زیرکی عقل جمله دهلیزیست
اگر به علم فلاطون بود برون سراست
22
جنون عشق به از صد هزار گردون عقل
که عقل دعوی سر کرد و عشق بی‌سر و پاست
23
هر آنک سر بودش بیم سر همش باشد
حریف بیم نباشد هر آنک شیر وغاست
24
رود درونه سم الخیاط رشته عشق
که سر ندارد و بی‌سر مجرد و یکتاست
25
قلاوزی کندش سوزن و روان کندش
که تا وصال ببخشد به پاره‌ها که جداست
26
حدیث سوزن و رشته بهل که باریکست
حدیث موسی جان کن که با ید بیضاست
27
حدیث قصه آن بحر خوشدلی‌ها گو
که قطره قطره او مایه دو صد دریاست
28
چو کاسه بر سر بحری و بی‌خبر از بحر
ببین ز موج تو را هر نفس چه گردشهاست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست

به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 399

آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست

موج این‌دریا به‌چشم اهل‌عبرت اژدهاست

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 421

فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست

چه آسمان‌ چه‌ زمین‌ مغز این‌ دو پوست‌ هواست

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 436

نفس محرک جسم به غم فسرده ماست

غبار خاک‌نشین را، ر‌م نسیم عصاست

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 443

نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلت‌زاست

همین نفس‌ که تواش صید الفتی دنیاست

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 445

درین سراچه که چرخش کمینه طاق نماست

همیشه قامتم از بار دل چو طاق دوتاست

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 4

گدای کوی خرابات پل برهنه چراست

اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 59

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست

سخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست

HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 22

اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست

مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست

SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 43

قحبهٔ پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند و شحنهٔ معزول از مردم آزاری.

جوان گوشه نشین شیرمرد راه خداست

SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 106

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor