غزل شمارهٔ 482
Toggle stanza 1برات عاشق نو کن رسید روز برات
11
برات عاشق نو کن رسید روز برات
زکات لعل ادا کن، رسید وقت زکات
22
برات و قدر خیالت دو عید چیست وصال
چو این و آن نبود هست نوبت حسرات
33
به باغهای حقایق برات دوست رسید
ز تختهبند زمستان شکوفه یافت نجات
44
چو طوطیان خبر قند دوست آوردند
ز دشت و کوه برویید صد هزار نبات
55
دو شادیست عروسان باغ را امروز
وفات در بگشاد و خریف یافت وفات
66
بیا که نور سماوات خاک را آراست
شکوفه نور حق است و درخت چون مشکات
77
جهان پر از خضر سبزپوش دانی چیست
که جوش کرد ز خاک و درخت آب حیات
88
ز لامکان برسیدهست حور سوی ملک
ز بیجهت برسیدهست خلد سوی جهات
99
طیور نعره ارنی همیزنند چرا
که طور یافت ربیع و کلیم جان میقات
1010
به باغ آی و قیامت ببین و حشر عیان
که رعد نفخهٔ صور آمد و نشور موات
1111
اذان فاخته دیدیم و قامت اشجار
خموش کن که سخن شرط نیست وقت صلات
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات
حیات و دولت وصل تو متحد بالذات
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 28
به نانهاده دست نرسد و نهاده هر کجا هست برسد.
شنیدهای که سکندر برفت تا ظلمات
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 67
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 474
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
به هر که قدر تو دانست میدهند برات
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 487

