رباعی شمارهٔ 1857
Poet: Rumi
Toggle stanza 1در دست اجل چو درنهم من پائی
در دست اجل چو درنهم من پائی
در کتم عدم در افکنم غوغائی
حیران گردد عدم که هرگز جائی
در هر دو جهان نیست چنین شیدائی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟
یا سرو بدین بلند و خوش بالایی؟
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 131
گر کان فضائلی وگر دریایی
بیراحت خلق باد میپیمایی
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 48
خشنودی تو بجویم ای مولایی
چون باد بزان شوم ز ناپروایی
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 367
چون نار اگرم فروختن فرمایی
چون باد بزان شوم ز ناپروایی
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 368
گفتم که ببرم از تو ای بینایی
گفتی که بمیر تا دلت بربایی
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 369
ای سوسن آزاد ز بس رعنایی
چون لاله ز خنده هیچ میناسایی
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 370
ای لطف تو دستگیر هر رسوایی
وی عفو تو پردهپوش هر خود رایی
IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 164
گر روشنی جمال خودب نمائی
دلها ببری و دیدهها بربائی
AttarMukhtar-namehباب سیام: در فراغت نمودن از معشوقشمارهٔ 14
گفتی تو که مرگ چیست ای بینایی
مرگ آینهٔ فضیحت و رسوایی
AttarMukhtar-namehباب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردنشمارهٔ 17
مرغ دل من که بود چون شیدایی
افتاد ز عشق بر سرش سودایی
AttarMukhtar-namehباب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودنشمارهٔ 19
Sources
Persian text source: Ganjoor

