غزل شمارهٔ 1233
Toggle stanza 1درون ظلمتی میجو صفاتش
11
درون ظلمتی میجو صفاتش
که باشد نور و ظلمت محو ذاتش
22
در آن ظلمت رسی در آب حیوان
نه در هر ظلمتست آب حیاتش
33
بسی دلها رسد آن جا چو برقی
ولی مشکل بود آن جا ثباتش
44
خنک آن بیدق فرخ رخی را
که هر دم میرساند شه به ماتش
55
بسی دلها چو شکر شد شکسته
نگشته صاف و نابسته نباتش
66
بپوشیده ز خود تشریف فقرش
هم از یاقوت خود داده زکاتش
77
اگر رویش به قبله مینبینی
درون کعبه شد جای صلاتش
88
شب قدرست او دریاب او را
امان یابی چو برخوانی براتش
99
ز هجران خداوند شمس تبریز
شده نالان حیاتش از مماتش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Audio
Add your recitationChoose a reciter
0:000:00
Sources
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

