غزل شمارهٔ 3162
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ای که مستک شدی و میگویی
ای که مستک شدی و میگویی
تو غریبی و یا از این کویی
مست و بیخویش میروی چپ و راست
بی چپ و راست را همیجویی
نی چپست و نه راست در جانست
آن که جان خسته از پی اویی
ز آن شکر روی اگر بگردانی
اگر نباتی بدانک بدخویی
ور تو دیوی و رو بدو آری
الله الله چه خوب مه رویی
دلم از جا رود چو گویم او
میبرد جان و دل زهی اویی
هین ز خوهای او یکی بشنو
گاه شیری کند گه آهویی
در ره او نماند پای مرا
زانوام را نماند زانویی
جز به چوگان او مغلطان سر
گر به میدان او یکی گویی
هین خمش کن حدیث باز مپیچ
آسمانوار اگر یکی تویی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای ز زلف تو مشک تر بویی
وز میان تو تا عدم مویی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1961
بذل کن مال و خوی نیکو وزر
راه ایمان اگر همی پویی
JamiRisaleh-ye Arbaʿin(4) خَصْلَتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِی مُؤْمِنٍ: البُخْلُ وَسُوْءُ الْخُلُقِ. (جامع الترمذی)
مستی و عاشقانه میگویی
تو غریبی و یا از این کویی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3143
Sources
Persian text source: Ganjoor

