غزل شمارهٔ 910
Poet: Rumi
Toggle stanza 1بر آستانه اسرار آسمان نرسد
11
بر آستانه اسرار آسمان نرسد
به بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسد
22
گمان عارف در معرفت چو سیر کند
هزار اختر و مه اندر آن گمان نرسد
33
کسی که جغدصفت شد در این جهان خراب
ز بلبلان ببرید و به گلستان نرسد
44
هر آن دلی که به یک دانگ جو جوست ز حرص
به دانک بسته شود جان او به کان نرسد
55
علف مده حس خود را در این مکان ز بتان
که حس چو گشت مکانی به لامکان نرسد
66
که آهوی متأنس بماند از یاران
به لاله زار و به مرعای ارغوان نرسد
77
به سوی عکه روی تا به مکه پیوندی
برو محال مجو کت همین همان نرسد
88
پیاز و سیر به بینی بری و میبویی
از آن پیاز دم ناف آهوان نرسد
99
خموش اگر سر گنجینه ضمیرستت
که در ضمیر هدی دل رسد زبان نرسد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

