غزل شمارهٔ 145
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالها
11
ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالها
ای به زودی بار کرده بر شتر احمالها
22
شب شد و درچین ز هجران رخ چون آفتاب
درفتاده در شب تاریک بس زلزالها
33
چون همیرفتی به سکتهحیرتی حیران بدم
چشم باز و من خموش و میشد آن اقبالها
44
ور نه سکته بخت بودی مر مرا خود آن زمان
چهره خونآلود کردی بردریدی شالها
55
بر سر ره جان و صد جان در شفاعت پیش تو
در زمان قربان بکردی خود چه باشد مالها
66
تا بگشتی در شب تاریک ز آتش نالها
تا چو احوال قیامت دیده شد اهوالها
77
تا بدیدی دل عذابی گونهگونه در فراق
سنگ خون گرید اگر زان بشنود احوالها
88
قدها چون تیر بوده گشته در هجران کمان
اشک خونآلود گشت و جمله دلها دالها
99
چون درستی و تمامی شاه تبریزی بدید
در صف نقصان نشست است از حیا مثقالها
1010
از برای جان پاک نورپاش مهوشت
ای خداوند شمس دین تا نشکنی آمالها
1111
از مقال گوهرین بحر بیپایان تو
لعل گشته سنگها و ملک گشته حالها
1212
حالهای کاملانی کان ورای قالهاست
شرمسار از فر و تاب آن نوادر قالها
1313
ذرههای خاک هامون گر بیابد بوی او
هر یکی عنقا شود تا برگشاید بالها
1414
بالها چون برگشاید در دو عالم ننگرد
گرد خرگاه تو گردد واله اجمالها
1515
دیده نقصان ما را خاک تبریز صفا
کحل بادا تا بیابد زان بسی اکمالها
1616
چونک نورافشان کنی در گاهِ بخشش روح را
خود چه پا دارد در آن دم رونق اعمالها
1717
خود همان بخشش که کردی بیخبر اندر نهان
میکند پنهان پنهان جمله افعالها
1818
ناگهان بیضه شکافد مرغ معنی برپرد
تا هما از سایهٔ آن مرغ گیرد فالها
1919
هم تو بنویس ای حسام الدین و میخوان مدح او
تا به رغم غم ببینی بر سعادت خالها
2020
گرچه دستافزار کارت شد ز دستت، باک نیست
دست شمس الدین دهد مر پات را خلخالها
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خواجه ممکن نیست ضبط عمر و حفظ مالها
جادهٔ بسیار دارد آب در غربالها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 295
ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها
از خرامت عالم آسوده را زلزالها
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 303
ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
انعطش روحی فقلت ویح روحی مالها
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 275

