غزل شمارهٔ 3039
Poet: Rumi
Toggle stanza 1هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
فدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی
چه روحها که فزایی چه حلقهها که ربایی
چو ماه غیب نمایی ز پردههای نهانی
چو در غزا تو بتازی ز بحر گرد برآری
هزار بحر بجوشد چو قطرهای بچکانی
توی ز کون گزیده توی گشایش دیده
به یک نظر تو ببخشی سعادت دوجهانی
کژی که هست جهان را چو تیر راست کن آن را
بکش کمان زمان را که سخت سخته کمانی
نه چرخ زهر چشاند نه ترس و خوف بماند
چو دل ثنای تو خواند که شاه امن و امانی
به چرخ سینه برآیی هزار ماه نمایی
یکی بدان که تو اینی یکی بدان که تو آنی
تو راست چرخ چو چاکر تو مه نباشی و اختر
هزار ماه منور ز آستین بفشانی
تو شمس مفخر تبریز به خواجگی چو نشینی
صد آفتاب زمان را چو بندگان بنشانی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
بگو که آگهی از عاشقان دلشدگانی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1955
تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی
بناز بر همه خوبان که نازنین جهانی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 965
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 615
نظر به چشم ارادت مکن به صورت دنیا
که التفات نکردند بر وی اهل معانی
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 222
کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی
که کس نمیدهد از تو به هیچ جای نشانی
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 809
ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی
مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3038
Sources
Persian text source: Ganjoor

