غزل شمارهٔ 1955
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
بگو که آگهی از عاشقان دلشدگانی
بگشت حال به بالای ابروی تو کسان را
که زیر دست فتادش چنان کمند و کمانی
در ابروی تو نه یک دل هزار بیش فرو شد
به من ز داغ دل آنگه که دارد از تو نشانی
برهمنان که پرستند آفتاب فلک را
مگر که هندوی ما را ندیده اند زمانی
غلام پنجه مرغول هندوانه اویم
که هست هر خم مویی از او شکنجه جانی
بریخت آب رخ بیدلان به خاک در او
چه کم شود که اگر تر کند به لطف زبانی
گران کمانی آن هندوی کمانکش چابک
به هیچ پنجه ترکی رها نکرد عنانی
بخار هجران، خسرو، صبور باش که هرگز
رطب نیایی ازین بستگی ز پسته دهانی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی
بناز بر همه خوبان که نازنین جهانی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 965
ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی
مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3038
هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
فدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3039
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 615
نظر به چشم ارادت مکن به صورت دنیا
که التفات نکردند بر وی اهل معانی
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 222
کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی
که کس نمیدهد از تو به هیچ جای نشانی
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 809
Sources
Persian text source: Ganjoor

