غزل شمارهٔ 1418
Toggle stanza 1دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
11
دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستم
22
توی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانم
بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم
33
مرا جانی در این قالب وانگه جز توم مذهب
که من از نیستی جانا به عشق تو برون جستم
44
اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم
وگر جز دامنت گیرم بریده باد این دستم
55
به هر جا که روم بی تو یکی حرفیم بیمعنی
چو هی دو چشم بگشادم چو شین در عشق بنشستم
66
چو من هی ام چو من شینم چرا گم کردهام هش را
که هش ترکیب می خواهد من از ترکیب بگسستم
77
جهانی گمره و مرتد ز وسواس هوای خود
به اقبال چنین عشقی ز شر خویشتن رستم
88
به سربالای عشق این دل از آن آمد که صافی شد
که از دردی آب و گل من بیدل در این پستم
99
زهی لطف خیال او که چون در پاش افتادم
قدمهای خیالش را به آسیب دو لب خستم
1010
بشستم دست از گفتن طهارت کردم از منطق
حوادث چون پیاپی شد وضوی توبه بشکستم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
بریدم از جهان بهر تو و با تو نپیوستم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1490
الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم
که من دل را دگرباره به دام عشق بربستم
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 238
تُرُش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدهستم
ز افسونهاش مجنونم ز افسانهاش سرمستم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1416
بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
برآمد موج آب چشم و خون دل نتانستم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1419
اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
برآور سر ز جود من که لاتأسوا نمودستم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1420

