غزل شمارهٔ 652
Toggle stanza 1تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 499
من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
بالای تو سروی ست که گل می شکفاند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 528
پسری را گفتند می خواهی که پدر تو بمیرد تا میراث وی بگیری؟ گفت: نی، اما می خواهم که وی را بکشند تا چنانچه میراث وی بگیرم خونبهای وی نیز بستانم!
فرزند که خواهد ز پی مال پدر را
JamiBaharistanروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 42
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
کز شوق توام، دیده چه شب میگذراند؟
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 217
آن سرو که گویند به بالای تو ماند
هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 218
پادشاهی پارسایی را دید.
گفت: هیچت از ما یاد آید؟
SaadiGolestanباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 15
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 647
هر کسی چون عزم جایی و سفری میکند او را اندیشهٔ معقول روی مینماید «اگر آنجا روم مصلحتها و کارهای بسیار میسّر شود و احوال من نظام پذیرد و دوستان شاد شوند و بر دشمنان غالب گردم» او را پیشنهاد این است و مقصود حق خود چیزی دگر. چندین تدبیرها کرد و پیشنهادها اندیشید یکی میسّر نشد بر وفق مراد او؛ مع هذا بر تدبیر و اختیار خود اعتماد میکند.
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
RumiFihi Ma Fihiفصل چهل و سوم - هر کسی چون عزم جایی و سفری میکند

